معنی بیت زیرچیست؟

سقف استون بلورین سیب خوارزمی گرفت

ژاله از شبنم چکید وبرگ گل را آب داد

اشک چشم :به معنی آب پاک است

حرف (س)یعنی سر و واژه قف یعنی(قفس)

چون سر انسان دایره ای است ومخ یا مغز در آن قرار دارد

واز (  قف) پوشیده شده ،پس سقف یعنی سری که در آن مغز

قرار دارد

قدیم به روحانیون مُغ می گفتند،چرا؟ چون صاحب اندیشه

وفکر بودند.یعنی مُغ ها(روحانیون) در اصطلاح دارای مخ بودند .وامروز هم اگر شخصی دارای قدرت تفکر بالا داشته

باشد می گویم فلانی دارای مخ است یا عجب مُخی دارد

منظور  ازسقف آسمانی ،آسمانی که می فهمد  و می داند.

چون شاعر دارد  سقف آسمان را مخاطب قرار می دهد که این سقف می فهمد .خدا در  آن قدرت فهم ومخ قرار داده

است.

حال به معنی استون می پردازیم.

اُستون را اگر جدا جدا بنویسیم،این گونه می شود،

اوس+تون .اوس به معنای بالای سر

،یعنی کسی که بالاست،مثال،کارگران وقتی آجر برای استاد پرتاب می کنند،  به بالا نگاه می کنند و می گویند اُسا،

باز در پرتاب بعدی واژه اُسا را بکار می برند.اُسا اُسا

در مجموع کارگر در حالت رکوع وبلند شدن وپرتاب کردن

آجر به بالا نگاه می کند.

اما معنی تون :جای آتش  بود ،یا در قدیم تون حمام را

را آتش دان  می گفتند..

حالا بااین توضیح  .شما وقتی سرت را در روز بلند میکنی وآسمان را نگاه می کنی چه می ببینی؟ مسلم است که

خورشید یا همان تون آتش را مشاهده می کنی

بلورین یعنی چه؟ مثل بلور ،یعنی آسمان مانند عقیق آبی است.

آسمان عقیق آبی نگاه کردم به یاد خوارزم افتادم که چگونه خورشید بالا می آمد.

ودلم گرفت،

واژه سیب به چه معنی است؟

خوارزم:سرزمین خوارزم.سرزمین بالا آمدن خورشید.

وقتی سرم را بالا گرفتم،وبه گذشته از معنی در نوع میوه

که همگی واقفند.به نظر می رسد شاید سیب نماد دوستی و علاقه طرفین مونث و مذکر باشد. که امیال جنسی آنان را

مانند دوقطب غیر همنام جذب می کند.

شبنم:یعنی قطره آبی که بر برگ گل نشیند و روی برگ بماند و روان هم نباشد

ژاله: قطراتی که در اثر  سرما درصافی هوا رابخار می کند

وکمی از روی زمین بلند می شود(منظور شاعر آه کشیدن)

فرق ژاله با شبنم چیست؟ژاله در روشنایی تولید می شود،

شنبم در صبح زود وتقریبا در تاریکی تشکیل شده،

یعنی از قبل شبنم  بوجود آمده وژاله بعداً روی شبنم ریخته

شده وشبنم را از برگهای گل پایین آورده.یعنی گلها را سیراب

کرده است.

با این توضیح: یعنی من قبلا نگران وگرفته دل بودم وبا

سربلند کردن به آسمان ویاد آوری برآمدن خورشید در وطنم

ویا یاد آوری معشوقم در خوارزم مانند قطرات ژاله(اشک) بر روی شبنم (نگرانی)چشمم  ریخت و در واقع آنچه که خفته بود بیدار کرد(شبنم در اینجا استعاره از خفته و چیزی افتاده مسستر وپنهان است)  ،این قطره را روان کردم ،ودیدگانم پر از اشک شد

به تعبیر( تحت اللفظی) دیگر میتوان شعر را این هم معنی کرد، معشوقی دست در زیر گونه هایش قرارداده به یاد عشقش گریست ، اشک از چشم روی گونه هایش نشست.

ویا:این گونه معنی نمود.

.یعنی گردش روزگار (آسمان )معشوق وعاشق (چشم آبی)را از هم جدا کرد.ومعشوق   گذشته  را به یاد آورد و تازه تر کرد و اشک ازچشمهایش بر روی مژه گانش جاری شد.

البته همه اینها برداشت وتحلیل شخصی بنده حقیر از بیت

بالا بود.وشاید نظرات دیگران بهتر ومطلوب جلوه نماید۰سه شنبه،همدان.اسدآباد.رضاضحاکی  راحت.کارشناس ارشد تاریخ